تبليغاتX
گدای نگاه
قاصدک ...

هان؟ چه خبر آوردی؟ از کجا از که خبر آوردی؟

ماه مهربان من ... دلش شاد و سرایش سبز باشد

 

قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز در دلم میگریند ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 1:29  توسط مهدی | 
علی کوچولو چند ساعت بعد از تولد

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 1:5  توسط مهدی | 
سلام

تا حالا انقدر قشنگ لحظه تولد یه بچه را احساس نکرده بودم. خیلی قشنگه خیلی و غیر قابل وصف ...

چه لطیف است حس آغازی دوباره

همه سختی ها و مشکلات را فراموش میکنند. لبخند این کوچولو همه نگرانی ها و ناراحتی ها را از بین میبره. نگاه معصومانه و قشنگش. که با تعجب به دنیایی نگاه میکنه که قراره واردش بشه. تولدت مبارک علی کوچولو ...

 عمو مهدی

 

 

دستای کوچیکشو میگیرم و باهاش درد دل میکنم. شاید اون زمزمه های دلتنگی عمو مهدی را بشنوه. دلتنگی دستای عمو ... دلتنگی دلتنگی دلتنگی ... برای ماه مهربون عمو دعا کن علی کوچولو ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 0:58  توسط مهدی | 
در شب بی خروش من ، چنگ غریب عشق کو

                             تا به نوای غم زند ، نغمه آشنای تو

از سر سجده گاه دل، سوخته جان نشسته ام

                             تا دم آخرین نفس بر لب من دعای تو...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 0:58  توسط مهدی | 

هر روز دیدن تو همان اشتیاقی را در من ایجاد میکند که روز اول کرده بود...

دلتنگ تر از دیروز و دیروز ها...ثانیه ها را می شمارم...

 

به امید روز آغاز ... صبح پرواز ...

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 0:28  توسط مهدی | 

ماه مهربانم ... !!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 3:33  توسط مهدی | 

ماه من غصه چرا؟!

 

ماه من غصه چرا؟

آسمان را بنگر كه هنوز بعد صد ها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبي پر از مهر به ما مي خندد

يا زميني را كه دلش از سردي شب هاي خزان

نه شكست و نه گرفت

بلكه از عاطفه لبريز شد و

نفسي از سر اميد كشيد

و در آغاز بهار دشتي از ياس سپيد زير پاهامان ريخت

تا بگويد كه هنوز پر از امنيت و احساس خداست

ماه من غصه چرا

تو مرا داري و من

هر شب و روز

آرزويم همه خوشبختي توست

ماه من دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن

كار آن هايي نيست كه خدا را دارند

ماه من غم و اندوه اگر هم روزي مثل باران باريد

يا دل شيشه اي ات از لب  پنجره ي  عشق، زمين خورد و شكست

با نگاهت به خدا چتر شادي وا كن

و بگو با دل خود كه خدا هست خدا هست

او هماني است كه در تارترين لحظه ي شب

راه نوراني اميد نشانم مي داد

او هماني است كه دلش مي خواهد

همه زندگي ام غرق شادي باشد

ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد

معني خوشبختي، بودن اندوه هست

اين همه غصه و غم اين همه شادي و شور

چه بخواهي و چه نه، ميوه ي يك باغ اند

همه را با هم و با عشق بچين

ولي از ياد مبر پشت هر كوه بلند

سبزه زاري است پر از ياد خدا

و در آن باز كسي مي خواند

كه خدا هست خدا هست و چرا غصه؟ 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 2:27  توسط مهدی | 
به نام خدا

بیایید با خدا عهد کنیم

که عهدمان را نشکنیم.

 

فرارسیدن عید سعید فطر را به همه دوستان عزیز تبریک میگم. ان شاء ا... که طاعات و عبادات همتون مورد قبول درگاه ایزد منان قرار گرفته باشه ...

 

ماه رمضان دیگه ای هم گذشت ... امیدوارم این دفعه یه تکونی خورده باشم و پیمان شکنی نکنم.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 0:14  توسط مهدی | 

بر بال فرشتگان در شب های آفتابی

آن  شب قدری  که گویند اهل خلوت امشب است           

                                     یارب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است

شبی با آفتاب

... فصل آزمون بندگی به روزهای سرنوشت رسیده است که فرشتگان، شهر را به نظاره نشسته اند تا تو شب های آفتابی را به حرمت طلوع دوباره و تولدی دیگر به سر کنی و سر بر مهر در آستان جانان عذر تقصیر آوری.

ای صبا امشبم مدد فرمای              که سحرگه شکفتنم هوس است

این برگ های پرنور قرآن که بر سر گرفته ای، سپر آتش تو می شوند اگر دست های استغاثه ات را با رمز «العفو» و «یارب» به سوی بیکران رحمتش روانه کنی و عاشق شوی ... عاشق شوی ... عاشق شوی ...

هر دلی از حلقه ای در ذکر یارب یارب است

این اسماء الهی که در دل شب، با ندای الغوث الغوث همراه کرده ای تنها و تنها رمز عبور توست که پس از عبور، تازه ابتدای جاده ای هستی که باید خودت تکلیف خودت را روشن کنی، آن هم در تاریکی شب!

این ندای قلب توست که اشک را به مثابه سوغات از «کمترین» به «بهترین» هدیه می فرستد تا شاید فیض حضور حاصل آید و تو هم در صف دلشدگان قرار گیری که خود فرموده است: بخوان تا اجابت کنم، پس بخوان ... بخوان ... بخوان.

این بیداری چشم ها باید به بیداری دل ها برسد تا آن رد نورانی شیدایی بر جان و روحت نزول کند که شب، شب نزول است. نزول رحمت و برکت و وای به حال «تو» اگر در خواب غفلت باشی و باشی و نباشی که هر بودنی، حضور نیست و هر بیداری، روشن دلی.

بیدار شو ای دل، بیدار شو. با من گریه کن. با دانه های اشکم هم نوا شو. آری بر این همه غفلت گریه کن.

این صدای بال فرشتگان است که آماده اند برای پرواز، «تو» را با خود ببرند. سه شب آفتابی و فرصتی که تنها برای «توست»!

این چرخش شیرین قلم شب قدر است که روزهای خوش آینده را برایت تقدیر می سازد ...

این آغاز سفر است و تو شب را برای رهسپاری برگزیده ای. توشه ات قرآن، کلام میزبان که به میزبانی فراخوانده تو را و عترتِ همان که در نیمه های شب، خواب را از سرت می پراند و قطره قطره اشک در میان حیرت و حیرانی رحمت خاندان همیشه کریم روانه می سازد.

 و میزبان، رحیم است آنقدر که تو هر سال پیمان ببندی و سال بعد دوباره ... برخیز که سحر نزدیک است ...

صدای قدم های سرنوشت را بشنو که به استقبالت آمده. چشم هایت را ببند و قلبت را به دست نسیم بسپار که خوب می داند، دل های عاشق را کجا به یار برساند. راستی این «سرنوشت» دل های شکسته را خوب قدر و قیمت می گذارد، حواست را جمع کن!

این آیه های نور که بر زبان می رانی، یادت باشد، تنها زبانت را خسته نکند که بار کج به منزل برده ای، باید دلت را بیدار سازند و رگ هایت را به روح ربوبی زنده کنند.

بیدار شو ای دل که در انتظار بیداری ات بی صبرانه اشک می ریزم.

بیدار شو ....

                        وقت تنگ است ...

                                                            بیدار شو ای دل ...

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند            واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند               باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی        آن شب قدر که این تازه براتم دادند

حواست باشد این شب را و شب های دیگر را ارزان نفروشی که تا سال دیگر از کجا معلوم فرشته ها برای گلچین کردن تو در شب های قدر، به زمین بیایند ...

قدرِ قدر را بدانیم ..................

شب قدر است، امشب مست مستم ای خدا با تو

                     شدم تا مست، دانستم که هستم ای خدا با تو

 

خودمونی: سلام . نماز روزه هاتون قبول

از همه دوستان توی این ایام عزیز التماس دعا دارم. اگه لایق دونستید این حقیر دل شکسته را هم دعا کنید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 5:29  توسط مهدی | 
سلام

طاعات و عباداتون مورد قبول درگاه حق تعالی .......... ان شاء ا...

هیچ وقت دست از تلاش برندارید ... اجازه ندهیم که شرایط و مشکلات مانع بزرگ شدن ما بشه

توکل کنیم و ببینیم که بهار در راهه ... ولی توی سرما و تاریکی هم میشه رشد کرد و تاریکی را از بین برد ... روشنی را به ارمغان آورد ...

توکل به خدا و تلاش در راه رضایش

توی این ایام التماس دعا دارم از همه دوستان ... دلم گرفته ... قاصدک گرد ما نمیگرده

شاید خبری در راه است ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 0:8  توسط مهدی |